اوليويه ( مترجم : محمد طاهر ميرزا )

66

سفرنامه اوليويه ( فارسى )

هم به عنوان گروگان از بزرگان و رؤساى قبايل و طوايف به حكم آغا محمد شاه بسيارى از اشخاص بودند كه اذن بيرون رفتن از شهر را نداشتند . در اين صورت هر كس به تهران داخل مىشد مانعى نبود . اما اگر كسى مىخواست از دروازه بيرون رود ، بايد اذن مخصوص از حاكم داشته باشد ، والّا مانع مىشدند . پس لازم بود كه به جهت بيرون رفتن از شهر ، اذنى از حاكم در دست داشته باشيم . در اين تفصيل ، در اول ورود چون اطلاعى نداشتيم ، يكروزى به همراهى مترجم از شهر بيرون رفتيم كه در صحرا گشتى نماييم . پنج شش نفر از مستحفظين روى به من آوردند و خواستند كه مانع شوند . چون از قرارداد اطلاعى نداشتيم ، و زبان آنها را نمىفهميديم كه چه مىگويند ، گمان كردم كه توقع بخششى از من مىكنند . مترجم را بسوى ايشان فرستادم و خود از شهر بيرون رفتم . مسيو كارامان بسيار زحمت كشيده بود تا نگذارد مستحفظين از عقب من آمده ، مرا مراجعت دهند . خيلى سعى كرده بود تا به آنها فهمانيده بود كه اين حكم شامل احوال مأمورين خارجه كه به ملاقات وزراى شاه مىآيند و مأموريت دارند ، نيست . اما مستحفظين اصرار در مراجعت دادن من داشتند . بالاخره از ترس اينكه در هر دو حال چه مرا مراجعت دهند و چه بگذارند ، گمان بازخواستى مىرفت ، مصمم شدند كه متعرض نشوند ، اما از دور همراه من حركت كنند و با من باشند ، تا وقتى كه داخل شهر بشوم . در آن هنگام به قدر صد قدمى از شهر دور شده بودم كه ديدم مستحفظين با مترجم مىآيند ، و از طرز صحبت آنها معلوم بود كه جدل مىكردند . چون من گمان داشتم كه اين صحبت از براى خواستن چيزى است ، زيرا در خاك عثمانى در جايى كه مستحفظ باشد ، به هنگام عبور ، مستحفظين چيزى مىگيرند ، پس به مترجم گفتم پولى به آنها بدهد ، و خودم باز مشغول ملاحظهء گياه و چيدن بعضى نباتات و برداشتن بعضى از حشرات الارض شدم . مترجم به من جوابى نداد . پس از كمى تفرّج در شهر ، به منزل مراجعت كردم . تا دروازه همه جا مستحفظين از دور به همراه ما بودند . مع القصد قبل از آنكه از شهر به ييلاق برويم ، خواستم از قزوين اطلاعى داشته باشم . لهذا قاصدى روانه كرديم ، و مكتوبى به تاجرى كه مسيوروسو گفته بود ، نوشتيم و جويا شديم كه آيا به اسم ما مكتوبى و امانتى به او رسيده است يا نه . بعد از هفت روز جواب آمد كه به عنوان ما چيزى به او نرسيده است ، براى مسيوروسو هم نوشته‌اى نيامده بود ، [ و گفته بود ] اگر مراسله و امانتى به نام وى برسد ، بىتأخير خواهد فرستاد .